ناصر خسرو
مقدمه 8
خوان الإخوان ( فارسى )
چنان كه امير دولتشاه سمرقندى نبشته ، قرائنى در دست هست كه ناصر خسرو ، پس از مرگ چغرى بيگ داود « 1 » امير خراسان ، بنيشابور آمده و چندى در حوالىء آن شهر بانزوا گذرانيده و در صدر دولت ابو شجاع آلپ ارسلان محمد بن داود خراسان را ترك گفته بسوى « يمكان » كه شهرچهء حصينى بوده است در اقصاى بدخشان رفته تا از جزيرهء مأموريت خود دور نباشد : گرچه مراصل خراسانى است * وز پس پيرى و مهى و سرى دوستىء عترة و آل رسول * كرد مرا يمكى و مازندرى حاجى خليفه ، مصطفى بن عبد اللّه كاتب چلپى ، در تقويم التواريخ ، فرار حكيم را بىمكان در سال 456 دانسته است . - بدخشان كه عامه بلخشان مينامند و در آن معدن بلخش و لاژورد و كانهاى ديگر هست ، شهرستانيست در اعلاى تخارستان - ميان قصبهء يمكان و شهر بلخ 13 فرودگاه است . دكتر هرمان اته آلمانى بدين بيت : چون فكندندم درين « زندان » و بند * زير بار تن بماندم شست سال استدلال مىكند كه ناصر در سنهء 452 ببدخشان رفته و شست سال داشته . آقاى تقىزاده عقيده دارد با اينكه راندن ناصر از بلخ قطعا پيش از سال 453 هجرى قمرى بوده است ، و دليل قوى بر رد گفتهء حاج خليفه در دست نيست . آوارگى حكيم از دار و ديارش و كشيدن رنج بسيار او را سخت متأثر كرد ، و اغلب از محبوسى در تنگناى درهء يمكان و جفاى روزگار ميناليد : كه پرسد زين غريب خوار محزون * خراسان را كه : بىمن حال تو چون ؟
--> ( 1 ) ابو سليمان چغرى بيگ ، داود بن ميكائيل بن سلجوق ، برادر طغرل بيگ و پدر سلطان آلپ ارسلان است .